زخم مرگ
« زخم و مرگ »
در ساعت پنج بعد از ظهر.
درست ساعت پنج بعد از ظهر بود.
پسرکی شمدی سپید آورد،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
یک سبد آهک فراهم دیدند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
و دیگر مرگ بود، تنها مرگ
در ساعت پنج بعد از ظهر.
باد پنبهدانهها را با خود برد،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
زنگار، بلور و نیکل پراکند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
اینک کبوتر و پلنگ به ستیزه برمیخیزند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
و رانی با شاخی متروک،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
سیمِ بَم به زخمه درآمد،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
ناقوسهای آرسنیک و دود،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
انبوه سکوت در گوشهها،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
و گاوی تنها با قلبی پُر توان،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
آنگاه که میدانِ گاوبازی آغشته از یُد بود،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
مرگ در زخم تخم گذارد،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
در ساعت پنج بعد از ظهر.
درست در ساعت پنج بعد از ظهر.
تابوتی چرخدار بسترش است،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
استخوانها و فلوتها در گوشش صدا میدهند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
اینک گاو از میان پیشانیاش نعره سر داد،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
اتاق رنگینکمان غم بود،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
در دوردست اینک قانقرایاست که میآید،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
شاخ زنبق از میان کشالههای سبزِ ران،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
زخمها همچون خورشید میسوختند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
و جماعت پنجرهها را میشکستند،
در ساعت پنج بعد از ظهر.
در ساعت پنج بعد از ظهر.
آه، آن ساعتِ مرگبارِ پنج بعد از ظهر.
همهی ساعتها پنج بعد از ظهر بود.
در سایهسار بعد از ظهر ساعت پنج بود
.